Wisdom & Approaches How to Get Rich

08- Give Society What It Doesn’t Know How to Get

به جامعه چیزی بدهید که نمی‌داند چطور به دست آورد

جامعه برای خلق چیزی که می‌خواهد و توان تولید انبوه آن را ندارد، به شما پول می‌دهد

نیوی: شما نمی‌توانید با اجاره دادن زمانتان ثروتمند شوید، اما می‌گویی: «ثروتمند می‌شوید اگر به جامعه چیزی بدهید که می‌خواهد، اما هنوز نمی‌داند چطور در مقیاس بزرگ به دستش بیاورد.»

ناوال: درست است. همان‌طور که قبلاً گفتیم، پول در اصل یک رسید از طرف جامعه است که می‌گوید: «تو در گذشته کاری ارزشمند برای ما انجام دادی و حالا ما در آینده به تو بدهکاریم.» بنابراین جامعه به شما بابت خلق چیزهایی که می‌خواهد پول می‌دهد.

اما جامعه هنوز نمی‌داند چگونه آن چیزها را بسازد، در غیر این صورت خودشان پیش از این با تولید انبوه، همه‌جا پخش می‌شدند.

تقریباً هر چیزی که در خانه، محل کار یا در خیابان می‌بینید، زمانی یک فناوری جدید بود. زمانی نفت یک فناوری محسوب می‌شد و این جِی.دی. راکفلر را ثروتمند کرد. زمانی خودرو یک فناوری جدید بود و همین هنری فورد را ثروتمند کرد.

به‌طور کلی، فناوری مجموعه‌ای از چیزهاست که هنوز کاملاً مؤثر و جاافتاده نیستند. وقتی چیزی به‌خوبی کار کند، دیگر فناوری جدید محسوب نمی‌شود. جامعه همیشه چیزهای جدید می‌خواهد.

تشخیص محصولی که می‌توانید ارائه دهید و سپس در مقیاس بزرگ عرضه‌اش کنید

اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، باید تشخیص بدهید جامعه کدام چیزی را می‌خواهد که هنوز نمی‌داند چگونه به دستش بیاورد، و در عین حال با مهارت‌ها و قابلیت‌های شما سازگار است و برایتان طبیعی است.

سپس باید بفهمید چطور آن را در مقیاس وسیع عرضه کنید. چون ساختن یک نمونه کافی نیست، باید هزاران یا میلیون‌ها یا حتی میلیاردها نسخه از آن تولید کنید تا همه بتوانند داشته باشند.

استیو جابز و تیمش فهمیدند که جامعه تلفن‌های هوشمند می‌خواهد؛ یک کامپیوتر جیبی با امکاناتی صدبرابر بیشتر از یک تلفن معمولی و در عین حال ساده و قابل استفاده. آن‌ها طرز ساخت آن را کشف کردند و سپس فهمیدند چطور آن را در مقیاس بزرگ تولید کنند.

آن‌ها طوری عمل کردند که تقریباً در جیب هر شهروند جهان اول و در نهایت شهروندان جهان سوم هم یک آیفون باشد. در نتیجه، آن‌ها پاداش کلانی گرفتند و اپل به ارزشمندترین شرکت جهان تبدیل شد.

نیوی: من این‌طور بیانش می‌کنم: کارآفرین وظیفه دارد از یک کالای لوکس و سطح بالا، محصولی برای عموم بسازد.

ناوال: درست است. این روند از سطح بالا شروع می‌شود. در ابتدا، یک عمل خلاقانه است. شما چیزی را می‌سازید چون خودتان به آن نیاز دارید و می‌توانید آن را بسازید. بعد سعی می‌کنید آن را به دیگران هم برسانید. اول افراد ثروتمند صاحب آن می‌شوند.

برای مثال، قبلاً ثروتمندان راننده شخصی داشتند. بعد سرویس ماشین‌های لوکس اجاره‌ای مثل ماشین‌های سیاه (Black Cars) مرسوم شد. سپس اوبر آمد و راننده شخصی را برای همه ممکن کرد. اکنون حتی اوبر پولز (Uber Pools) جایگزین مینی‌بوس‌ها شده، چون راحت‌تر است. بعد اسکوترهای اشتراکی آمد که حتی از اوبر هم ارزان‌ترند. درست می‌گویی؛ این کار توزیع چیزی است که قبلاً فقط ثروتمندان داشتند، اما حالا همه می‌توانند داشته باشند.

ولی کار کارآفرین حتی پیش از آن توزیع آغاز می‌شود، یعنی در مرحله‌ی خلق. کارآفرینی در اصل آفرینش چیزی جدید از هیچ است، پیش‌بینی اینکه جامعه به آن نیاز خواهد داشت، و سپس کشف روش گسترش و ارائه‌اش به همه، به شکلی سودآور و پایدار.