Wisdom & Approaches How to Get Rich
02- Make Abundance for the World
برای جهان فراوانی بیافرینید
ثروت به معنی گرفتن چیزی از دیگران نیست
آفرینش ثروت به شیوه اخلاقی برای جهان فراوانی میآفریند
ناوال: فکر میکنم این باور وجود دارد که پول درآوردن کار بدی است. این عقیده از همان جمله قدیمی “پول ریشهی همهی بدیهاست” میآید. مردم فکر میکنند بانکدارها پول ما را میدزدند. یک جورهایی هم تا حدی درست است، چون در بسیاری از نقاط جهان، همیشه دزدی و سوءاستفاده وجود داشته.
اگر به تاریخ جهان نگاه کنیم، تا حد زیادی داستانی از رابطهی شکارگر و شکار است؛ بین کسانی که چیزی میسازند و تولید میکنند، و کسانی که میآیند و با شمشیر، اسلحه، مالیات، سرمایهداری رفاقتی، کمونیسم یا هر وسیله دیگری دست به سرقت میزنند.
در جهان طبیعی هم همینطور است. حتی در بدن ما انگلهای زیادی وجود دارند که از ما تغذیه میکنند. برخی از آنها همزیستی مفید دارند و چیزی به ما برمیگردانند، اما خیلیهایشان فقط میگیرند و هیچ چیز نمیدهند. این ماهیت هر سیستم پیچیدهای است.
مسئلهای که من روی آن تمرکز دارم، آفرینش واقعی ثروت است. این موضوع دربارهی گرفتن پول از کسی دیگر نیست؛ دربارهی خلق فراوانی است.
به طور واضح، شغلها تعداد محدودی ندارند، یا ثروت مقدار ثابتی ندارد. وگرنه ما هنوز در غارها نشسته بودیم و سعی میکردیم هیزم آتش را بین خودمان تقسیم کنیم و هر از گاهی با یک لاشهی گوزن سر کنیم.
بیشتر ثروتی که در تمدن بشری وجود دارد، در واقع تمام آن، خلق شده است. از هیچ بهوجود آمده؛ از تلاش آدمها، از فناوری، از بهرهوری، از کار سخت. این ایده که ثروت دزدیده شده، یک بازی “zero-sum” (برد-باخت) وحشتناک است که کسانی که بهدنبال مقام هستند آن را مطرح میکنند.
همه میتوانند ثروتمند باشند
اما واقعیت این است که همه میتوانند ثروتمند باشند. ما میتوانیم این را با یک مثال ببینیم: در کشورهای پیشرفته، امروزه تقریباً همه ثروتمندتر از تقریباً تمام انسانهایی هستند که 200 سال پیش زندگی میکردند.
200 سال پیش هیچ کس آنتیبیوتیک نداشت، هیچ کس ماشین نداشت، برق وجود نداشت، آیفون وجود نداشت. همهی اینها اختراعاتی هستند که ما را به عنوان یک گونه، ثروتمندتر کردهاند.
من امروزه ترجیح میدهم یک فرد فقیر در یک کشور پیشرفته باشم تا یک ثروتمند در زمان لویی چهاردهم در فرانسه. ترجیح میدهم امروز فقیر باشم تا آن زمان یک اشرافزاده. دلیلش هم آفرینش ثروت است.
موتور فناوری، علم است که با هدف ایجاد فراوانی به کار گرفته میشود. بنابراین، اساساً همه میتوانند ثروتمند شوند.
یک آزمایش ذهنی: تصور کنید همهی انسانها دانش یک مهندس نرمافزار ماهر و یک مهندس سختافزار ماهر را داشتند. اگر هر کسی میتوانست ربات، کامپیوتر، پل و سازهها را بسازد و آنها را برنامهنویسی کند، فکر میکنید جامعه طی 20 سال چگونه میشد؟ حدس من این است که ما رباتها، ماشینها، نرمافزار و سختافزاری میساختیم که همه چیز را انجام دهند. همه ما در فراوانی کامل زندگی میکردیم.
در آن شرایط، ما عملاً بازنشستهایم، به این معنا که هیچکدام مجبور نیستیم برای نیازهای اساسی کار کنیم. حتی پرستارهای رباتیک داریم، بیمارستانهای ماشینی، ماشینهای خودران، مزارع کاملاً خودکار و انرژی پاک.
در آن مرحله میتوانیم با کمک پیشرفتهای تکنولوژیک، به هر چه میخواهیم برسیم. اگر کسی هنوز کار میکند، دیگر برای پول نیست؛ برای بیان خلاقیتش است. کار میکند چون در ذات اوست که مشارکت کند، بسازد و طراحی کند.
من فکر نمیکنم سرمایهداری ذاتاً بد باشد. سرمایهداری در واقع خوب است. فقط مسئله این است که گاهی ربوده میشود: گاهی قیمتگذاری اشتباه در نظر گرفته میشود، گاهی فساد و رانتخواری داریم، گاهی انحصارها به وجود میآیند. این عوامل باعث میشوند سرمایهداری از مسیرش منحرف شود.