Wisdom & Approaches How to Get Rich

03- Free Markets Are Intrinsic to Humans

بازارهای آزاد در ذات انسان‌ها نهفته است

ما از مفهوم اعتبار و بدهی استفاده می‌کنیم تا ورای مرزهای ژنتیکی با یکدیگر همکاری کنیم

بازارهای آزاد در ذات گونه‌ی انسانی هستند

ناوال: در کل، سرمایه‌داری (منظور همان بازار آزاد) در ذات انسان‌ها وجود دارد. اینطور نیست که ما سرمایه‌داری را اختراع کرده باشیم. حتی آن را کشف هم نکرده‌ایم. سرمایه‌داری در وجود ماست و در هر تبادل و دادوستدی که انجام می‌دهیم، جریان دارد.

وقتی من و شما اطلاعات رد و بدل می‌کنیم، من می‌خواهم از شما اطلاعاتی بگیرم. من به شما اطلاعاتی می‌دهم، شما هم به من اطلاعاتی می‌دهید. اگر مبادله‌ی اطلاعات ما خوب نباشد، شما ترجیح می‌دهید بروید و با کس دیگری صحبت کنید. پس مفهوم مبادله و حساب‌وکتابِ بدهی و طلب، در وجود ما به عنوان موجوداتی اجتماعی و انعطاف‌پذیر نهادینه شده است.

ما تنها جاندارانی در قلمرو حیوانات هستیم که می‌توانیم ورای مرزهای ژنتیکی همکاری کنیم. بیشتر حیوانات اصلاً همکاری نمی‌کنند. اگر هم همکاری کنند، فقط در گروه‌هایی است که با هم تکامل یافته‌اند و خون مشترک دارند؛ یعنی منافع مشترکی بینشان وجود دارد.

اما انسان‌ها این محدودیت را ندارند. من می‌توانم با شما همکاری کنم. یکی از شما ممکن است اهل صربستان باشد، دیگری ریشه‌ی ایرانی داشته باشد و من هم اصالتاً هندی‌ام. ما عملاً هیچ ارتباط خونی نداریم، اما همچنان می‌توانیم با هم همکاری کنیم.

چه چیزی این همکاری را ممکن می‌کند؟ اینکه ما می‌توانیم حساب کنیم چه کسی چقدر کار گذاشته و چه اندازه سهم داشته است. تمام مفهوم سرمایه‌داری بازار آزاد همین است.

من قویاً باور دارم که این موضوع در ذات گونه‌ی انسانی است، و ما به خلق ثروت و فراوانی بیشتر و بیشتر برای همه ادامه خواهیم داد.

همه می‌توانند ثروتمند باشند. همه می‌توانند بازنشسته شوند. همه می‌توانند موفق باشند. فقط مسئله آموزش و خواستن است. شما باید واقعاً بخواهید. اگر نمی‌خواهید، اشکالی ندارد، می‌توانید از این بازی کنار بروید.

اما سعی نکنید افرادی را که مشغول این بازی هستند، سرزنش کنید. چون همین بازی است که باعث می‌شود شما شب‌ها در یک تخت گرم و نرم بخوابید. همین بازی است که سقفی بالای سرتان را نگه می‌دارد. همین بازی است که باعث می‌شود فروشگاه‌هایتان پر از کالا باشد. همین بازی باعث می‌شود آیفون در جیبتان زنگ بزند.

پس این یک بازی زیباست که ارزش دارد به صورت اخلاقی، منطقی، درست و اجتماعی برای نژاد بشر بازی شود. این بازی ما را همچنان ثروتمندتر و ثروتمندتر می‌کند تا جایی که آفرینش ثروت عظیمی برای هر کس که آن را بخواهد، امکان‌پذیر شود.

اگر گیرنده‌ها زیاد شوند و سازنده‌ها کم، جامعه رو به نابودی می‌رود

نیوی: این فقط افراد نیستند که در خفا از ثروت بدشان می‌آید، درسته؟ کشورها، گروه‌ها و احزاب سیاسی هم هستند که آشکارا از ثروت بدشان می‌آید، یا دست‌کم این‌طور به نظر می‌رسد.

ناوال: درست است. کشورها، احزاب سیاسی و گروه‌هایی که از ثروت بدشان می‌آید، در نهایت به بازی برد-باختِ مقام روی می‌آورند. در فرآیند تخریب خلق ثروت، همه را به سطح پایین خودشان می‌کشانند.

به همین دلیل است که آمریکا برای مهاجران خیلی محبوب است؛ چون رؤیای آمریکایی می‌گوید هر کسی می‌تواند به اینجا بیاید، فقیر باشد، سخت کار کند، پول دربیاورد و ثروتمند شود. حتی اگر هم ثروتمند نشود، حداقل می‌تواند برای خودش زندگی بهتر و راحت‌تری بسازد.

البته تعریف ثروت برای هر کس فرق می‌کند. برای یک شهروند جهان اول، ثروت ممکن است یعنی: «من باید میلیون‌ها دلار دربیاورم تا کارم تمام شود.» در حالی که برای مهاجری فقیر از یک کشور جهان سوم که به‌تازگی وارد شده (مثل ما که زمانی فقیر بودیم و در کودکی به آمریکا آمدیم)، ثروت می‌تواند یک عدد بسیار کمتر باشد. شاید فقط این باشد: «دیگر مجبور نباشم تا آخر عمر کاری سخت و یدی کنم که دوست ندارم.»

اما گروه‌هایی که از ثروت بدشان می‌آید، کل جامعه را به همان سطح پایین می‌برند. اگر دریافت‌کننده‌ها زیاد شوند و سازنده‌ها کم، جامعه از هم می‌پاشد. در نهایت به یک کشور کمونیستی تبدیل می‌شود.

به ونزوئلا نگاه کنید. آن‌ها آنقدر مشغول گرفتن، تقسیم کردن و بازتوزیع بودند که حالا مردم به معنای واقعی کلمه در خیابان‌ها گرسنه‌اند، وزن کم می‌کنند و هر سال کیلوها از وزنشان را از دست می‌دهند، فقط به خاطر گرسنگی مفرط.

راه دیگر برای درک این موضوع این است که تصور کنید یک موجود زنده‌ای هست که انگل‌های زیادی دارد. مقداری انگل کم ممکن است برای سلامت کلی بدن بی‌ضرر باشد.

شما به موجوداتی همزیست نیاز دارید. تمام میتوکندری‌های داخل سلول‌های ما که به تنفس و مصرف اکسیژن کمک می‌کنند، همزیستانی هستند که بقای ما را ممکن می‌سازند. بدون آن‌ها ما نمی‌توانستیم زنده بمانیم.

آن‌ها در واقع شریکان ما در خلق ثروتی هستند که بدن انسان را می‌سازد. اما اگر بدن شما پر از انگل‌های صرفاً زیان‌رسان، مثل کرم، ویروس یا باکتری‌هایی باشد که هیچ سودی ندارند، شما می‌میرید. هر موجود زنده‌ای فقط می‌تواند تعداد محدودی انگل را تحمل کند. وقتی بخش انگل‌صفت بیش از حد زیاد شود، موجود می‌میرد.

دوباره تأکید می‌کنم، من درباره خلق ثروت اخلاقی حرف می‌زنم. درباره انحصارها حرف نمی‌زنم. درباره سرمایه‌داری رفاقتی حرف نمی‌زنم. درباره قیمت‌گذاری اشتباه منابع محیط‌زیست حرف نمی‌زنم.

من از ذهن‌های آزاد و بازارهای آزاد حرف می‌زنم. از مبادلات کوچک و داوطلبانه بین انسان‌ها که تأثیر منفی گسترده‌ای بر دیگران ندارد.

فکر می‌کنم اگر جامعه‌ای این نوع خلق ثروت را محترم نشمارد، اگر گروهی این را محترم نشمارد، آن جامعه در نهایت به سمت نابودی و تاریکی فرو خواهد رفت.