Wisdom & Approaches How to Get Rich
06- You Won’t Get Rich Renting Out Your Time
وقتی زمانتان را اجاره میدهید، ثروتمند نمیشوید
وقتی زمانتان را اجاره بدهید، نمیتوانید به درآمد غیرخطی برسید
نیوی: در ادامه، تو وارد جزئیات بیشتری میشوی درباره اینکه چطور واقعاً میتوانی ثروتمند شوی و چطور نمیتوانی. اولین نکته این بود که: «با اجاره دادن زمانت ثروتمند نمیشوی. باید مالک سهام یا بخشی از یک کسبوکار باشی تا به آزادی مالی برسی.»
ناوال: این احتمالاً یکی از مهمترین نکات است. مردم فکر میکنند میتوان از طریق کار کردن ثروت ساخت. اما احتمالاً اینطور نخواهد شد. دلایل زیادی وجود دارد.
اما سادهترین دلیلش این است که ورودیهای شما خیلی مستقیم با خروجیهایتان گره خورده است. در تقریباً هر شغلِ حقوقبگیری، حتی اگر درآمد ساعتی بالایی داشته باشید مثل یک وکیل یا یک پزشک، باز هم دارید ساعتهای کاریتان را میفروشید. به ازای هر ساعت کار پول میگیرید.
این یعنی وقتی خواب هستید، درآمدی ندارید. وقتی بازنشسته هستید، درآمدی ندارید. وقتی در تعطیلات هستید، درآمد ندارید. و نمیتوانید درآمد غیرخطی داشته باشید.
حتی اگر به پزشکانی نگاه کنید که واقعاً ثروتمند میشوند، آنها چون یک کسبوکار راه میاندازند، ثروتمند میشوند. مثلاً یک مطب خصوصی تاسیس میکنند که برای خودش برندی پیدا میکند و افراد را جذب میکند. یا یک دستگاه پزشکی یا روشی خاص با مالکیت فکری (IP) خلق میکنند.
در واقع وقتی شما برای دیگری کار میکنید، آن شخص ریسک را برعهده دارد، پاسخگوست، مالکیت فکری و برند در اختیار اوست. بنابراین او هرگز به شما آنقدر پول نمیدهد که شما واقعاً ثروتمند شوید. او فقط حداقل مبلغی را میدهد که لازم است تا شما آن کار را انجام دهید. شاید این حداقل برای شما زیاد بهنظر بیاید، اما باز هم آن نوع ثروتی نیست که بتوانید از کار دست بکشید و آزاد شوید.
اجاره دادن زمانتان یعنی شما قابلجایگزینی هستید
و نکته آخر اینکه، شما چیز جدیدی برای جامعه خلق نمیکنید. همانطور که گفتم، عنوان این رشتهتوئیت بهتر بود «چگونه ثروت بیافرینیم» باشد. «چگونه پولدار شویم» فقط جذابتر بود. اما اینجا شما در حال آفریدن چیز جدیدی برای جامعه نیستید، فقط کار تکراری انجام میدهید.
و از آنجا که شما نقشی مشخص دارید، در اصل قابل جایگزین هستید. بیشتر نقشهای مشخص را میتوان آموزش داد. اگر آنها را بشود در یک مدرسه آموزش داد، در نهایت شما باید با کسی رقابت کنید که دانش بهروزتری دارد و آماده است جای شما را بگیرد.
احتمالاً شغلی دارید که در نهایت یک ربات یا یک هوش مصنوعی میتواند جایش را بگیرد. حتی لازم نیست یک شبه کاملاً جایگزین شوید؛ ممکن است کمکم وظایف شما مکانیزه شود. این امر به توانایی شما در آفرینش ثروت لطمه میزند و در نتیجه توانایی کسب درآمد را کاهش میدهد.
پس به طور بنیادی، ورودیهای شما با خروجیهای شما متناسب است. شما قابل جایگزینی هستید و خلاقیت بهخرج نمیدهید. من فکر نمیکنم این راهی باشد که واقعاً بشود پول درآورد.
باید مالک سهامی باشید تا به آزادی مالی برسید
پس هر کسی که واقعاً پول میسازد، در مقطعی مالک بخشی از یک محصول، یک کسبوکار یا نوعی دارایی فکری میشود. این میتواند از طریق سهامِ کارمندان در یک شرکت تکنولوژی باشد. این روش خوبی برای شروع است.
اما معمولاً ثروت واقعی با راهاندازی شرکت خودتان یا حتی سرمایهگذاری در جایی که سهام میخرید، بهدست میآید. اینها مسیرهای اصلی به سوی ثروت هستند. ثروت از صرفاً کار کردن بر اساس ساعتهای کاری بهدست نمیآید.
کاری را انتخاب کنید که ورودیها و خروجیهایتان به هم گره نخورده باشند
شما واقعاً میخواهید شغلی، حرفهای یا مسیری انتخاب کنید که ورودیهایتان با خروجیهایتان خطی نباشد. اگر به جامعه مدرن نگاه کنید—این را در ادامه رشتهتوئیت هم خواهم گفت—کسبوکارهایی که خلاقیت بالا و اهرم قوی دارند، معمولاً جایی هستند که شما میتوانید یک ساعت کار کنید و تاثیر عظیمی بگذارید، یا میتوانید 1000 ساعت کار کنید و تاثیر خاصی نگذارید.
مثال: به مهندسی نرمافزار نگاه کنید. یک مهندس فوقالعاده میتواند چیزی مثل بیتکوین خلق کند و میلیاردها دلار ارزش بیافریند. اما یک مهندس دیگر که روی موضوع اشتباهی کار میکند، یا به اندازه کافی خلاق و بافکر نیست، ممکن است یک سال کامل کار کند و هیچ بخشی از کدی که مینویسد استفاده نشود. مشتریها آن را نمیخواهند.
این مثالی از یک حرفه است که در آن ورودی و خروجی به شدت از هم جدا هستند. خروجیها وابسته به تعداد ساعات کار شما نیستند.
در طرف مقابل، اگر شما یک هیزمشکن باشید، حتی بهترین هیزمشکن دنیا (بدون استفاده از ابزار) شاید فقط سه برابر بهتر از بدترین هیزمشکن باشد. این اختلاف عظیمی نیست.
پس شما باید به دنبال حرفهها و مسیرهایی باشید که در آن ورودیها و خروجیها شدیداً از هم جدا باشند. این راه دیگری برای بیان این است که دنبال کارهایی بگردید که در آنها “اهرم” وجود دارد. و منظور من از اهرم فقط اهرم مالی به سبک والاستریت نیست که شهرت بدی دارد. من از ابزار حرف میزنم. ما از ابزار استفاده میکنیم.
یک کامپیوتر ابزاری است که مهندس نرمافزار از آن استفاده میکند. اگر من یک هیزمشکن باشم و بولدوزر، ارههای خودکار و ابزارهای رباتیک در اختیار داشته باشم، نسبت به کسی که فقط با دست خالی کار میکند، اهرم بیشتری دارم و میتوانم در زمان کمتر کار بیشتری بکنم.
ابزار و اهرم هستند که این گسست بین ورودی و خروجی را ایجاد میکنند. خلاقیت نیز همینطور است. هرچه جزء خلاقیت در یک حرفه بیشتر باشد، احتمال جدا شدن ورودی از خروجی بیشتر میشود.
بنابراین فکر میکنم اگر شغلی انتخاب کنید که ورودی و خروجیاش خیلی به هم وابسته باشند، بسیار سخت است که برای خودتان ثروتی بسازید.